غلامحسين افضل الملك
مقدمه 22
افضل التواريخ ( فارسي )
بيزار است . آنگاه كه به حكم دولت « سوار و پيادهى ژاندارم . » مهيا گشت ، افضل الملك به استعمال اين واژه اعتراض كرده ، مىنويسد : « چون مختار السلطنه اصلا از رعايا و تبعهى عثمانى است ، اين سوار و پياده را كه احداث كرد ، آنها را به لفظ و اصطلاح عثمانيان كه « ژندرمه » مىگويند ، موسوم نهاد . شخصى كه ايرانى سرشت و اسلامپرست باشد ، اگر احداث كارى كند ، آن كار را به لغت ايرانى و عربى موسوم مىسازد . ما را به لغت تركان چه احتياج است كه اسم سوار را « ژاندرمه » گذاريم ؛ كه مورخين بعد گمان كنند كه شايد عثمانيان بر ايرانيان تسلط و تفوق يافته و به اين مملكت مداخلهيى داشتهاند ، كه اسم يك قسم از سوارهى ايشان به « ژاندرمه » است . « اين چند سطر را براى آن نوشتم كه : اهل ايران از لفظ ايرانى و عربى تجاوز نكنند . هر امرى را كه احداث مىكنند ، به لغت ايرانى اسم گذارند ؛ كه استبداد و استقلال ايشان معلوم شود . نمىدانم چرا دولت ايران ، « مجلس آكادمى » و « انجمن اختراع لغات و اصطلاحات » ندارد كه محتاج به الفاظ خارجى نشود . تقصير از دولت نيست ؛ تقصير از فضلا است ، كه اهمال كرده ، از دولت استدعاى چنين مجالس نمىكنند . از فضلا هم تقصيرى نيست ؛ تقصير از وزير علوم است . اگر بخواهم واضحتر گويم ، سخن به طول مىكشد ؛ بهتر آن است كه بگويم : تقصير از من است ! » هشيارى اجتماعى افضل الملك ، در شيوهى نگارش و انتخاب مضامين افضل التواريخ نيز مؤثر افتاده ؛ همين امر موجب آمده است كه اثر حاضر ، بر ساير تواريخ رسميهى آن روزگار برترى يابد . ازجمله عوامل اين رجحان و از بيشمار فايدات تاريخى مترتب بر اين اثر ، گذشته از مواردى كه ذكر شد ، يكى هم ذكر معانى الفاظ و اصطلاحات رايج آن عصر است . در سبب اقدام بدين مهم مىنويسد : « بسا مىشود كه مورخ لفظى و اصطلاحى را توضيح نمىكند و آيندگان در فهم آن متحير مىمانند . چنان كه ، مورخين و اهل اصطلاح اين زمان ، از اصطلاحات « تاريخ بيهقى » مسبوق نيستند و نمىدانند « قاصد » كه مىآمده و « حلقه » مىزده است ، به چه قسم بوده و چه ترتيبى داشتهاند . چنان كه آن عادات از ميان رفته ، شايد چاتمه گذاشتن اين دوره هم از ميان برود و كار به طرزى ديگر صورت گيرد . لهذا ، من گاهى در اين كتاب اصطلاحات و طرز رفتار اين زمان را توضيح مىكنم ، كه مردم آينده متحير نشوند . » گذشته از اين ، در باب تاريخنگارى و مورخين آن زمان نيز از نظرى صائب برخوردار است . در انتقاد بر خيل مورخ نمايان معاصر خويش مىنويسد : « همينقدر گويم كه : در تهران ، غير از علما و حكما ، سه هزار نفر اديب و فاضل و مورخ است كه اغلب آنها به طرارى و خوشبختى در مجالس جلوهها دارند و نطقها مىكنند . لكن ، اغلب از ايشان مايهى علمى ندارند . اگر معانى و بيان يا يكى از كتب نحويه را پيش ايشان گذارى ، از عهدهى درس دادن برنيايند . و اگر « ابن ابى الحديد » يا « مقدمهى ابن خلدون » يا « درر و غرر » سيد مرتضى را بخوانند ، در اغلب موارد عاجز مانده ، درك مطلبى نمىكنند . » و يا در تمجيد محمد حسين خان ذكاء الملك فروغى و تحسين تاريخ نگاشتهى وى